سقراط شده ام
در بارگاه مقدس مورچه ای
بی آنکه دم بکشم
با آنکه باوری
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
به چارچوب خصلتم دست یازیده باشد
به جد سید دیوید لینچ
این صادرات ناخودآگاهم چقدر اخته است
من سیصد سال با چشمان باز
زیر خواب سگ اصحاب کهف بوده ام
بزن اون ور
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
آبشش می خواهم
ملاحظه چی، مراعات چی،قیچی
ماشین مشتی ممدلی
به جد سید دیوید لینچ
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::: تُنُکم :
کم دارم ٪
اهل بندبازی، باندبازی و باندپیچی هستم
یک جایی شعبه دارم
حیطه دارم
دستم توی جیب برادرم است
ولی
به جد سید دیوید لینچ
پستاندار مهره دارم
و موادی که در ذیل می باید
مفاد،موات،وفات
۲۴ سال پس از میلاد آبراهام
اجازه بده، اجازه بده،اجازه بده،اجازه بده،اجازه بده،اجازه بده،اجازه بده،اجازه بده،اجازه بده،اجازه بده،
داخلی دویست و سی و چارم باش
این فریضه فکس، خوش خیم است
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
این غریزه توی لباسشویی بره ایشالا
هند جیگر خوار می خواهم
یخ ، کرم شبتاب و کار می خواهم
اداره ارتباطاتم
دور سرم می پیچند
دستم روی پیشانیم
نام من با نام پدرم هم خانواده نیست
۶۶۶۶۶۶۶۶۶۶۶۶۶۶۶۶۶۶۶۶۶۶۶۶۶۶۶۶۶۶۶۶
مام من با پدرم
نام من وطنم نیست
مامم می پیچد
میخ ((ژوراسیک پارک)) به مخم
تف به میز بغلی
تف به مخم
من به پیشخوان نگاه نمی کردم
در ((ژوراسیک پارک)) نبودیم
من به میخ میز بغلی
همه چیز را توی توالت اعتراف کرده ام
دیگر از من نپرسی چه خورده ای
یا چه خورده ام
چه کار می کنی؟
هستی، خیس
اخلاق، کینماتیک
و چراغ ، سبز شد ، برو دیگه
دور ارتباطاتم را گل بگیر
چرخ، فلکم می کند فلکت می کند به دستور محترم پارسی.
به پشت
خواهش می کنم به پشت
عجم مفلوک متکبر مظلوم نمایی۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷
من با پدرم هم خانواده نیستم
دلم می سوزد
به باد سخره و ضمه خاموشم کنید
آنجا بوف بود و بوف یک کلمه پست مدرن
مگر هر بوفی مال هدایت است؟
مگر هر بوف مخلوطی؟
مگر هر میز بغلی قاضی مرتضوی دارد؟
۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵
اگر هر میز بغلی توی بغلم است
هر دستم روی پیشانی میز بغلی ام
از آنجا تا اینک
میخم توی ((ژوراسیک پارک))
یک چیزی توی کله ام تحت تعقیب است
تکرار می کند
و نمی پرد
و گیر کرده است
چیزی متمسک به نام احتمال، روی پیشانی ام تئوریزه نمی شود
چیزی زیر دستم ذوق ذوق یا زوق زوق می کند
تف به لامسه ی مجردم
به یاد میز بغلی
به راستی کدامین شیر
به ناچار، مجوز آب داغ ندارد
آبی کذاب
آبی بی معرفت
دلم سوخت
۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹
عزیزم من نمی توانم در مورد نر بودن شما تمرین کنم.چون بعضی از شما نر نیستید و ماده هستید. هر چقدر هم که پیش خودم تمرین کنم نر نمی شوید و من کارهایم باهوده است
البته نمیتوانم بگویم فقط آنهایی که نر نیستند ماده هستند . چون اگر ماده باشند آن وقت نر ها ماده نیستند و من یک چیز غیر ماده را نمی توانم بفهمم
یعنی آن وقت نمی فهمم نر یعنی چه؟ بنابر این من یک ماده و در عین حال نر هستم. من نمیتوانم ماده بودن خودم را انکار کنم. مگر اینکه دال مشدد نباشد. آن وقت حرف شما درست است. چون ذهنیت من قرار است که تصمیم بگیرد که شما نر باشید یا ماده باشید.
پس فرض می کنیم که دال مشدد نباشد.طبق این فرض من نمی توانم یک موجود از نوع ماده باشم.که در اینجا(( نمیتوانم)) ذاتی است. آنگاه می توانم ماده بودنم را انکار کنم.که در اینجا میتوانم ذاتی نیست.
اما این فقط یک فرض است. مثل اینکه بگویم کیبورد من مشدد نیست و بر آن اساس تایپ کنم
بنابر این موجوداتی که ماده هستند چه دال مشدد باشد و چه نباشد ماده می باشند. البته اگر مشدد بودن یا نبودن دال بعد از جمله ((موجوداتی که ماده هستند)) مشخص شود این قضیه شاید نقض شود.
پس مشدد بودن یا نبودن دال در بعد زمان نمی گنجد.مثل اینکه بگویم همه موجوداتی که ماده هستند
چه کیبورد من مشدد باشد چه نباشد ماده می باشند. این هم در بعد زمان نمی گنجد.
و من نمیتوانم بدون بعد زمان با شما ارتباط برقرار کنم. در واقع وجود شما خارج از بعد زمان از اعتبار ساقط است
تنها کاری که میتوانم بکنم اینست که این دو را به عنوان فرضیه در نظر بگیرم و در حالی که فرض می کنم شما وجود دارید در بعد زمان برایتان تایپ کنم
| بر دار بر دار بر دار بر دار بر دار بر دار بر دار بر دار | ار در برمی ار در برمی ار در برمی ار در برمی | |||||||||||||||||||||||||
دارم تمرین نریدن می کنم:
|
دردم را دردم را دردم را دردم را دردم را دردم را بر دار و در بر دار و در بر دار و در بر دار و در | |||||||||||||||||||||||||
| بر درمی بردرمی بر درمی بر درمی بر درمی بر درمی | ||||||||||||||||||||||||||
| دار دار دار دار دار دار دار دار دار دار دار دار دار دار دار | بردار و در برو بردار و در برو بردار و در برو بردار و در برو |
به سال یکهزار و سه ویست و شصتاد و هفشت
در چنین روزی روزگاری بود یکی نبود قصه ما به ته رسید
از یک تا یازده dterm
از خودم که انتگرال بگیرم
پشت جزوه همین چارچشم همکلاسی
ریشه هایم را در آوردم و جورابم و ادای روان ننویس قرمز استاد
وقتی بفهمی نفهمی بفهمی، نفهمی
خجالت
نمی کشم هم خوب چیزیست
من و هشت و نیم را دو بار
9.9
از طبقه دوم دانشکده می اندازی
و از من توقع داری که از من نیفتاده باشم؟
دستانت شکسته باشد و عینک دودی که دو هزار و پانصد سال؟
عقبت افتاده ام شاسمیخ
از بسکه ساعتم را
همینجا روی میخ طویله
روی میخ همین طویله
در آورده ام و ش ش پاشیده ام روی ریش سفید پدر بزرگ نئاندرتالم
اصلا بیا انقلاب کنیم
اول تو چشم بذار
چقدر پدرم مرا به خاک می سپارد
چقدر چرا ساز زندگی می زند سردار
حسنک کجایی؟
نکند سوالاتی شده ام و همانا چقدر این رابطه مگر جنسی ست؟
ساعت هشت بامداد اینجا اوین است ...
خواستم چشمانت را کور کنم
ابرویت را برداشتم
بذار سر جاش
دیگر نمی توانی اخم کنی مر او را
به هر ترتیب می نمی خواهم زنده بنمانم
پوف پنجره رو باز کن
من نبوده ام مخم بوده است
ورقه تون رو تحویل بدین
و دریچه نایم، نی نای نایم
تنگ تنگ تنگ است
خوش به حال آل اکسیژن
اسفند 82
می مینور
یافته های محدب پسر عمو
خانمانسوز و پریشمان
سوژه های ابژکتیو
لنگم کن
نی زار جویده ام
ضابطه مندیده ام
سبزی پلو و نیم من کره، مریم جان مریم جان
آکنه وار و نچسبیده
یک عالمه درخت ماژیک
آسیمه!
سماورتان نفتی است؟
سنجد نعناع،خاک اسراییل ،بق بق بقو،پنج تومنی،قم داخل شهر
صندل برای جبران عریانی
ضمانتی به جیبتان بدهید
چابکان ای شدت عاشقانه های ای
سعد بن ابوبکر بن زندی
بی برو!
برگرد
بی برو!
برگرد
سردابه ها ،کاریزما
لیبرال دهاتیسم مهربان
لی لی لی لی لی لی لی
فاقد برادر بالای 18 سال
این شما
و این شما
11سانتی مانتی تال دیگر پدر می شوی پسر کو نداری
بربریت معصومانه لی لی لی لی لی لی حوضک
دو سیب است در دستان آقای شهروند
دو سیب دود
شمبه،تمبل،قمبر،منبر
بی برو مانتز
دوئیت یک خانواده
با سلام و صلوات
نقل و نم نبات
قبل از کنکور سراسری منو بخارون
ناکجا گزارشی به کاج
به پرینتر
به قیمومیت باد
نمک هم بپاشم روی مازوخیسمم
ریست و راست نمی شوم
از طرف چپم به تو میل می کنم
که تو که می نشینی رو به تنم
که تو که زنم، نمی شوی همش به گذشته گندم
من که نماز نمی خوانم که
صدقه بدهم
یا نامه بدهم که؟
پدرت خوب اگر سانحه ای نهی نهی
پس چرا بچه نکاریم
بازه باز پاشیم تاشیم برویم محضر پابوس پدر شوهرمان این چک بهمن ماهی را پاس کنیم
همین جا ظهور کنیم مادام؟
توی قیامت به من پا ندادی
کنار این همه جن
دست بده لااقل
یا چیزهای دیگر یا مدارکمان
از بسکه، به تو گفتم که، یادم رفت که ،به تو بگویم که ،ما ۲ ماهست که، ۳ نفریم و نمی توانیم از طرفی هر شب خوابمان نبرد
من که دنبال سوراخ موشم می گردم
لنگه جورابت را بجوم؟
درست فهمیدم؟ مزه ندارم که؟
غلط نکنم شستم بدون لاخ هویت محترمی ندارد
همان کله قند مانده به جا که
همان که از روز اول تولدت نداشتی
که بعدا بزرگ شده بجا
درست فهمیدم؟
شیر خشک نمی خورد؟
شیر خیس می خواهم که؟
از ما قبل تاریخ دختران نترشیده که
درشت نمایی مجردشان زن من است
آی وجدانم
اینجام
یک خورده پایین ترم
اونجام
خوابش نمی برد
بهمن ۸۳
ماليده شدم
به افسردگي
به درت
با پيچ پوستي افتادم به جانتان
پاشيده شدم
گامت گامت
از پيشابراهم
تا پسمايه هاي بيروني تنت
مي كافمت
با پروتكل الحاقي
محمد ال
برادري و برابري
وقتي تو لج مي كني كه من نوبل مي گيرم
بدون وضو؟
با همين پيراهن زرشكي بي ظرفيت
پيكسل پيكسل مردمك مام وطن
گلاب به رويت دموكقاسي
به جهش ژنتيكي مكتبيكي پسرتان
كنار پروژسترون هاي خياباني
مداخله نظامي نكنيد
ما خودمان حامله مي شويم
مي كا ومت
راست گونه پالايشت مي كنم
لاي پاي شاه اسماعيل مي خوابمت
شش فرسخي كه شكسته مي خوانمت
شش فرسخي كه نمي خوانمت
شش شيشه شربت شلتوك
شش خمره عرق سگي
اليوم با شمايم
شيخ عباس قمي ملقب به أي نحو و كان
شهریور ۸۳
قند
توی دلت حل می کنی می دهی
زنگ
میزنی به من
سنگ
اشباع شده ام دیفنوکسیلات
مادرم
مادردم
ما و دردمان
پدرم
المثنی گرفت
از چشمت افتادم
روی پایینم
می پایمت
چاییدم
دیفنوکسیلات
سیلور استاین
از اقتباسم ریخت روی روسری
روی نصف النهار مرکزی خانه پدری
النگوی مادرم آجر شد
من ، کدو بره هستم مرتضی!
من، گرمم است گرمم است و هرگز سردم نخواهد شد
بیا امشب توی یخچال بخوابیم
توی خلوت و برفک
توی پاوه
حاوی فلوراید نایتینگ else matters
پدر مردي است كه فرزندي را به وجود آورده است
پدردم
مردم
سردم
شد
اسهال پريوديك
پريود اسهاليك
يا ديفنوكسيلات
يا امام رضا
يا به
ياوه
شامپوي پاوه
توي حمام پلي تكنيك سابق
دست چپم هنوز باكره است
دهان به دهن
دهن به دهان
قطار سريع السير دهاني تحتاني
حمل ونقلم كنيد
پشت خاكريز
با سه سنگ آذرين رسوبي دگرگوني
مستحب احتياط واجب تر است
و در كي به كي
در خلألؤ
روي ايستگاه A23
به خودم آردن مي مالم
روزي ده هزار تومان
تير ۸۳
شكنجيده مرد
برهنيده هاي براد
به كرم ها رهنمودم نكن
نكن فتنه در تارو پودم نكن
به ناموستان
نميرنده ام
به قاموستان
درون مايگان دون درون
دريدي درم دم درون
صليبم كنيد
مجانين مشعوف بر
سلاطين مشروط خر
خمود و يهود و خلد و يُبس
ريديم در درون دُبس دُبس
شمال تنت
جنوب و
گمان كرده شلوار من فاستوني است
گمان كرده افكار من ... است
زغالان نوشتن برازنده بود؟
شبي كه حواسم پراكنده بود
نمي گفتم اما بوق مي زدم
پس ِهر كتاب عاروق مي زدم
بدانيد كلاهم قاضي شدست
نگاهم گناهم مجازي شدست
اگر پاچه ام را به بالا زدم
تفأل به استاد والا زدم
غم پاكت زردم است
همه ها كنيد من سردم است
همه جيب هايم خالي شدست
ولي نمره ترم قبل عالي شدست
اردیبهشت ۸۴
