....................................................................
ادراک بر سالبوتامول مقدم است . دریچه ها در حیات ابتدایی خویش مستلزم نباتاتند
و هر آنچه در هستی می روید قابل نقد است . از این زاویه انسانها پنج دسته اند:
مَلّاکان،دلّاکان،مُلّایان،ابلهان و اَختِگان
دلاکان، مدیر مدارس راهنمایی و رانندگی هستند
ملایان، پنیر خامه ای می باشند و زیر کولر استخوان می سوزانند
هیچ تعریفی برای ابلهان وجود ندارد
ملاکان ، پدر بزرگ می باشند
و اختگان، روشنفکرانند
در این دسته بندی جایی برای ابر انسان و هنرمندان وجود ندارد،همچنین همه این پنج نوع انسانی در ساختمانی یک طبقه زندگی می کنند.همه در یک طبقه اند،چه اگر هر کدام در یکی از طبقات یک ساختمان پنج طبقه در بزرگراه نواب زندگی کنند،مانند این است که روزهای هفته را به روزهای زوج و فرد تقسیم کنیم.روزهای زوج، زیر سقف باشیم و روزهای فرد زیر سقف نباشیم.در این میان تکلیف روز جمعه چیست؟ جمعه روز فرد است؟ جمعه روز زوج است؟ این طبقه بندی جمعه را تبدیل به یک مفهوم پیچیده و انتزاعی می کند.جمعه روزی غیر قابل وقوع می شود.دیگر متعلق به هفته نیست و کارکرد خود را از دست می دهد
بدین ترتیب فرق است میان بشقاب و پیش دستی، و این تفاوت از منظر عدل معدوم نمی شود.خاصه آنکه طوطیان از برگ درخت صنوبر ، خانه ای انباشته، داشته باشند یا دیروزش بهتر از امروزش باشد.
دنباله گیری این مباحث ، اجماعاً غیر خالصانه نمی نماید. چرا که سوپاپ اطمینانی چون مدرک تحصیلی،حجاب،و صورت مسأله ، بهت اخته گان را بر نخواهد انگیزاند.
شاید ناپسند نباشد اگر دنباله روی اضمحلال اخلاقی مورچه گان باشیم.به صف بایستیم تا سهمی از گوشتِ جانورانِ متکاملتر به ما برسد.این ، پایان سرمایه داری نیست.آغاز سوسیالیسم است.
هر چه پیشتر می رویم،فرصت کند و کاوِ قُبور بیشتر می شود و دنیا متعلق به نوچه گان می گردد.از این منظر ما مجبور می شویم محدودیت های سراسری بسازیم.کنار رودخانه ، به آب بازی پسران رونق دهیم تا گوشواره های دختران به چشم بیاید.اگر ابزوردی هم باشد نصف کنیم.نصفش مال ما نصفش مال شما!
...............................................................................
با جمعبندیهای لبالبت
سرایت می کنم
لب بر لبت شکایت می کنم
با فکر های بدبد
با یواشکی های غروبکی
صورتی به آب می کوبم
من دشوار بتوانم محتوا داشته باشم
اینجانب:
آخر آدمهای بدبخت،زیر خط عقل
با شهوتهایی دلمرده و اهدافی صورت ناپذیر
قضیه اینست که ما چگونه باید این همه گرما را تحمل کنیم تا میوه ها برسند؟
اینجا را کور خواندم
در مهتاب
فتح سلانه سلانه ی قادر متعال
صاد؟
کوهانی کمین در کوه
و سلطان اداهای فرتوت
این درختان توت
و کج
کج مهربان شوم
امشب روز پدر است
یقه ام را ول کن آقا !
این پنکه ها در خلاف جهت عقربه های ساعتند
و من بوزینه ای بوده ام که گهگاه ، همیشه، گهگاه
برای بدست آوردن محبوبیت،لودگی کرده است!
بوتیمارم کن! بسته های اسکناسم را نبین لطفا
و بگو چگونه از راهی که نرفته ام برگردم؟
هزار قاچ شده ام
تقدیم به هزار شهید فراری
روی برانکاردم و کج
آقای چلنگر دارد زخمهایم را ترجمه می کند
آه،صمیمانه آه می کشم، آه
آقای چلنگر می گوید قاه، صمیمانه،قاه
در دشواریهایم
و احمقانه هایم
توی این نوشته های مرموز
ماچ های کاهگلی
و نفس نفس
مقروض تواند
تو اینجا
اینجا تو، مفروض من است
چیزی تو مایه های انگلیسی در سفر
یاسر جان! من از کتاب مکاشفه های آسمانی می ترسم
و در چار راه ولیعصر به کدامین گناه در عقب را باز می کنم
قضیه این است:
موتور ها پرشی اند و این موتوری ها ایدئولوژیک هستند
این موتوری ها با آن دستان سنگینشان
همیشه کتک های جانانه خورده ام
سیر سیر مرا زده اند
من با هویت یک عدد ماست پرچرب کاله
علاقه ای به پایان بندی ندارم
وقتی که به من sms می زنند
بهار است ، بهار است
لپات گل انار است
قرار است قرار است
امشب که ماه در اومد
کنار من تو باشی
تو باشی ، تو باشی
دروازمون آبی است
بهار است، بهار است
اینقد چرا باد میاد؟
آنتنمون می چرخه
امشب هوا ابری است
ماه از کجا در بیاد؟
محال است، محال است
کنار دروازمون ، درخت پرتقال است
باد بیا ! باد بیا !
آنتنمون بچرخه
ماه از اونجا در بیاد
اگه یه وقت باد نیاد
چتر نداری خیس می شی
عازم پاریس می شی
پاریس توی فرانسه است
دروازمون آبی است
امشب که ماه در اومد
دروازمون آبی بود
خواستم توی فرانسه
لپت رو گاز بگیرم
همین برام کافی بود
بیلیط گیرت نیومد
امشب ما حروم شد
فردا شبم که نیستیم!
