تبليغاتX
نی زار جویده ام؛ ضابطه مندیده ام
اینجا یک سری حروف از کله ام می پرد بیرون!

 

 ایست !

از ضربانش پیداست

که او کیست

وین تن پیمایی  که متاهل به سویم می گردد به خاطر چیست؟

توی دست و بالم تصورات، خدشه ای می برآرد

تفکرات، شوت می برکند

به تحملت

و مجاورم را کنترل می برنماید

می بینمت؟

گرو

هان

خیلی خوب

درود

جناب

گرو

هان

خیلی خوب

درود

جناب

قبل از اینکه مرا در ابتدای این شعر تب روماتیسمی می گیرد

بیا برویم پیک نیک، بزنیم سیخی به کباب

بیا بزنیم شراب

به طور نامحسوس، احساس می کنم که کنترل می شوم

جایی که اسم آدم را می نویسند

پدر اسم آدم را در می آورند

اسم پدر آدم را در می آورند

اسم پدربزرگم اسلام است

ما هم  که دیدیم اوضاع خیطه می فرستیم صلواتی

و غلت می خورند آدم ها در کلماتی

که در انتهای این شعر می میرند

ما هممون می میریم

ولی تو باور نکن، ببار

ببار ای بارون ببار

آخه فدات شم توی عالم استتار

چه استتار عبارتست از انقباض ،انبساط ، انقباض  ، انبساط

چه استتار عبارت نیست از

ایست!

چه پراکنش دقیقی

چه سیاه جیغی

نهصد بار می شنوم قار

یک کلاغ نهصد بار می گوید قار؟

یا نهصد کلاغ یک بار می گویند قار؟

این کلاغکان بوی چراغ قوه می دهند

بوی فشفشه می دهند

بوی خامنه

این کلاغکان را ولش

" یه بوس بده برو بهشت"

از خوبی جنس اسکیزو

فاز عوض می کنم،غلاف می کنم این چاقوی تیزو

برات می گم از عقوبت آموزش های زمستانی

تا ستاره هایی که بر شانوانت می روید

درد هایی که در زانوانت می گوید:

بهار می شود،بهار می شود

که نظم برقرار شود   که امن شود همه جا

اما عزیزم خبری نیست

این جور مواقع بدین سبب است که تبریک می گویم

چونکه در این امنیت مسموم بلدی بخندی

چشمانت را ببندی

و در انتهای این شعر کال

فرزندی بیاوری برایم که رسیده باشد

تپل مپلی و ناز

همینقد بسه خوشگلم ؟یا بگم باز؟

ایست!

جهت گشایش عقده هایم

همش علاقه دارم خودم را به شما معرفی کنم

علاقه دارم که بگویم از حالم. بگویم کلمه عبورم ، اسم اعظم تو را مرور می کند

این شعر از من عبور می کند

و امام زمان زیر پتویم ظهور می کند

زیر پتو بخور می دهم

و قلبی که می تپد، نمی تپد

قلبی که نمی تپد، می تپد

قلبی که نارسا،احمقانه و نامنظم است،بد می تپد

قلبی که نمی تپاند شما را

به همه شما برو بچ بیمارستانی

سربازان سیستانی و بلوچستانی

در انتهای این شعر های بی شعور

در شبهای پانسیونی پاییز

و زمستانی آسایشگاه

با اقتباسی از بوف کور

روی کیوسک های سرماخورده

قیریچ قوروچ قیریچ قوروچ

شعری عاشقانه نوشت و کنترل نشد

- ایست!

- آشنام

- آشنا کیست؟

- آنکه شعری نوشت و نمرد؟

- آنکه هر چه تعارف کردیم نخورد؟

از تو

تا تو

من با توام ای رود

                                            ای زاینده ترین رود

نوشته شده توسط آبراهام در ساعت 12:42 | لینک  |