به کبریت نگاه می کنم
به کاریز می روی
تو در دوردستها
به ماتیک می زنی
دستور می دهند
لابلای پدیده های مابعدالطبیعه
مستور می شویم
حرف های خوب و رومانتیک بزنیم
حرف های دراز
و خمیازه بکشیم
ناز یکدیگر را
به اندازه بکشیم
ما کار خودمان را می کنیم
به چشم شما عجیب و مرموز می شویم
و به شرکت مخابرات همیشه مقروض می شویم
بگذار قانون بنویسند و نظام
حسنعلی منصور می شویم
می پیچیم به نماز
به درختانی که از زیر بغلشان نهرهایی جاریست ، بگو
جهان بینی محترمم را از حلقومم در می آورم
بینی محترمت را
آرزوهایم ارزانی شما
عوضش وقتی که می آیی
در آسمانی که حجاب ندارد بادبادکم را هوا کرده ام
آواز سر می چه چهم
وقتی که می آیی ، به ریالم
بی جامه ام
یعنی پیژامه ای خوشرنگ و خوشبو ندارم برایم یکی بخر
در کنکور نشسته بودم روزی که به چشمانت خیره
روزی که تا دیروقت کتری ام عصبانی روی گاز بود
و پنجره اتاقم باز باز بود
خسته نمی شدم
اگر بنا نبود در بسترت بیاسایم یا بیاساییده بشوم
با ماسوره ای به سبز مورد علاقه ات ، قهوه ای
دلبسته نمی شدم
اگر بنا نبود در مصدرت بیازایم یا بیازاییده بشوم
به شما می گویم
در سرنوشتم به کبریت نگاه می کردم
و آن را مورد بررسی قرار می دادم
همه دور میزی جمع و جور بودیم
بعضی سیاه و سفید
بعضی بور بودیم
اما آنگاه که تو باد می وزیدی مستم
اما آنگاه که تو باد می وزی
به بحرانهای عاطفی ام شاد می وزی
ماشین آتش نشانی هستی
آب می پراکنی با فشار
به سانتیگراد عاشقی ام
خواب می کنی بچه های مرا
در کلاس رازقی ام
و ما خودمان اینجا صفا سیتی عشق و حال در اتاق این طرفی
با شب هایی قشنگ و ملایم و علفی
قصه ام آموزنده و خجالتی شد
پسته خام بخوریم خوب است؟
امشب چی برای شام بخوریم خوب است؟
این قاب عکس را
اولین بار توی حمام فهمیدم
روی ۲ سالگی ام
جایی که خون از من می چکید
و همه خرسند که نوکش پیدا شد
جایی که برایم دست می زدند
اورشلیم را می پرستم
و ملتمسانه به ملکه ای دل می بندم
که کاریزماتیک است
دور فلکه ای می گردم ، بایستم جریمه ام می کنند
هی می خندم ، می خندم
شعر اگر نگویم می گندم، بگویم جریمه ام می کنند
این طوری که دنبال ضامن می گردم
بالاخره یک روز چاقو می شوم
اما اگر به من انار بدهی
یا نشانه ای از بهار بدهی
انار می شوم
پر از دانه های قرمز مورد علاقه ات ، سبز
یا نشانه ای از بهار می شوم
اگر ندهی ددم دامم دیوم
سوار موتورم می شوم ، می رم

به شما نمی گویم
در این بحبوحه شاعرانه
در این شعر
وقتی که عاشقانه بودم
و شاد و خوشحال سرگرم نوشتن
پدرم مرا یواشکی
از پدرش گرته برداری می کرد
و از ختنه گاهم پرده برداری می کرد
