تبليغاتX
نی زار جویده ام؛ ضابطه مندیده ام
اینجا یک سری حروف از کله ام می پرد بیرون!

 

بی ادبی نباشد اگر،

پاره ترین شلوارکی را که

در خانه مجردیتان

در گهوارگی

به ظن یافته ام

بر می دارم

 

بیچارگی نباشد اگر،

دست می کنم توی مراسم خانوادگیتان

یک بشقاب را

با دریوزگی پنهان

می گذارم جلوی رویم

و تخمه می زنم به لبم

و به فرمایشات پدربزرگتان

زودیاک تعارف می کنم

کون پارگی نباشد اگر،

روی بخار شیشه ای که به زانتیا زده اند

با تنظیم نفرت و استفراغ

به شرع مقدس

با دست خط میرزا ملکم خان

می نویسم گاج

فرسودگی نباشد اگر،

سالها می نشینم در اتاق

سالهای سال

با چراغ پی سوز

به آینه می میخم

حنجره ام را باد می کنم

و لاف می ریزم روی کاغذ

 

سربازی نباشد اگر،

با جعبه ای پر از جواهر لعل نهرو

 در سه نوبت

می آیم به خواستگاری 

 

بی برنامگی نباشد اگر،

شعری گفته ام.

 

 

 

 

نوشته شده توسط آبراهام در ساعت 20:20 | لینک  |