تبليغاتX
نی زار جویده ام؛ ضابطه مندیده ام - شلخته ها، پیمایش دوم
اینجا یک سری حروف از کله ام می پرد بیرون!

 

 

از سویی باخته ، با پیراهنی بافته، مردی ساخته ، با خود چه کرده است؟ کلام ها و نموری صورتش سراغ می گیرد از جبروتی منصور و فکرهای بالاتری تسخیر می سازد سرای ماهوی کوتاهت را.

چقدر یا چه کدام؟ از رویش بپرید ، من آتش گرفته ام.ننویسم؟ نگویم؟ تصور نکنم؟ تصورت از من، بوی سریال تلویزیونی می دهد.بوی هندسه نا اقلیدسی، بوی لب، و هر شبی لبی دارد هویدا ، و هر لبی، تبی دارد ناپیدا.

اگرچه کوششی با من کشتی می گیرد ما نسل اندر نسل آخوند و کشتی گیر بوده ایم.او امام زاده ای شده است محبوس و مغرور و گمراه.در پشت کوهی خاکش می کنند که به دشواری می شود مو های نکاشته اش را شانه زد.

جول و پلاست را روی گهواره ام پهن می کنی.صبر نمی کنی که بگویم صبر نمی کنی.همش می خواهی ماه را مورد تمسخر ادیان قرار بدهی و سال را مورد ضرب و جمع.بیا، وضویم را تو بگیر.غسلم را قفلم را و پستانکی که با علاقه و خلاقیت از تو بیاساخته ام و شعر هایی که بیاگفته ام را آنقدر با علاقه و عقلانیت بیازده ای که بهزیستی بردشان.

مامان! چرا هیچ وقت خوب نمی شوی؟

چرا بیست و یکم نمی آیی به ملاقات منیزیم؟

من زن هم بگیرم خوب نمی شوی

نماز هم بخوانم مسلمان هم بشوم خوب نمی شوی

خوب هستی و خوب نمی شوی

سیگار هم نکشم؟

ایها الناس!

من به مادرم رفته ام و هنوز بر نگشته ام

چه اشکالی دارد؟ ما هم آدمیم مامان!  ما هم توی شعر کم می آوریم آقا

عقل من که به همه جا قد نمی دهد.ما بعضی وقتها می رویم و پشت سرمان را هم نگاه می کنیم.بعضی وقتها نگاه می کنیم. هی می رویم از اول تا آخر را می خوانیم.یک خورده برای خودمان کلاس قائل نمی شویم.

مخاطب عزیزم.می خواهم از موضع ضعف با تو صحبت کنم که مساوی باشیم . این را گفتم که به من توجه بیشتری داشته باشی،درنگ کنی و دلت برایم بسوزد.گریه کردم که مرا بیشتر ببینی .مرا از خودت ضعیف تر بدانی.گولت زدم چون من کما فی السابق آخر شب قوقولی قوقو قوقولی قوقو

من خروسی امام زاده هستم که شیوه خروس را در جفت گیری نمی ستاید.او به سبک درختان جفت می اندازد.به سبک درختان اتوبانی که نصف آخرشان توی زمین است و نصف این ورشان توی زمان.تابوی من تکرار است.از کرارت و شرارت پنهانم.دستی توی یک جنایت داشته ام و وقتی شعر می گوییم،احساس می کنم همه مخاطبانم کشیش هستند.

به نظر شما سرماخوردگی نویسنده این سطور در سطرهایش مستور است؟به نظر شما این سطور حاوی یک دستور است؟چرا عادت کردین به ساطور؟ چرا هیچی نفهمیدند از نوشته هات؟ از این واضح تر؟ از این مشکوک تر؟ از این پیچیده تر؟چرا عادت کردین به نوشته هاش؟ماهی چند روز به من عادت داری؟ماهی چند بار ماهی می خوری؟ماهیچه چی؟ می خوری؟ نمی خوری؟ چی؟ چی می گی نمی شنوم.چی؟بلندتر بگو.یه خورده دیگه... یه خورده دیگه... بلندتر... خوبه،حالا کامل و واضح حرفاتو دارم نمی شنوم،چی می گی؟

می خواهی یک جوری بنویسد که وقتی خواندیش،فکر کنی از او زرنگتری؟کور خوندی ، یعنی:

- یک کلمه که از سه حرف کاف، واو ، ر  بود را خواندی

- چشمانت کور بود و مطلبی را خواندی

- این کلمه کور نبود. مثلا کار یا چیز جالب دیگری بود و آن را کور خواندی

- خوند یک پسوند است که بعد از حروف و کلمات می آید.مانند آخوند،امام زاده،سه شنبه بازار،ملا صدرا 

قبول دارم ، آن دومیه یک مقدار ناجالب است و به خاطر همین دارم گریه می کنم.ولی در طول این نوشته حتی یک قطره اشک از چشمان کورم نیامد.یک قطره که معنای گریه بدهد ندارم که بیاید بیرون.به خاطر همین دارم گریه می کنم.

توی من گریه می کند و بیرون من می خندد.اما آنکه می خنداند شما را توی من است. و آنکه می گریاند مرا،توی شمایان نیست. و بیرون شما می خنداند بیرون مرا.شما دوستان من که تو و بیرونتان می خنداند دوستمان را.شما دوستان من که می دوستانید توی خنده مرا.دوستتان داریم.

حالا از سر دوستی ، بزن به دستم، دوستم کن با خیار،کلم بروکلی، کاهو فرانسوی، آووکادو،خورشت فسنجون، پلاک ۶،برسد به دست محمود احمدی نژاد.

 

نوشته شده توسط آبراهام در ساعت 19:1 | لینک  |