تبليغاتX
نی زار جویده ام؛ ضابطه مندیده ام - عقب نشینی می کنیم.
اینجا یک سری حروف از کله ام می پرد بیرون!

 

 

زاغ سیاه تو را چوب می زنند

آنانکه به تزویر

در اتاقک نمور تناسلی شان

بی پروا بوق می زنند

مستانه های تو را در مجاورت باران

ترانه می کنند

آنانکه در حیاط خلوت آرزوهای خویش

به جاودانگی تمکینی نمی کنند

آنانکه جربزه ندارند

در سرتاسر زمین خنده بپراکنند

زخم های خسته کودکی دارند و بسته های مثلت انفجار

من همیشه به خورشید گفته ام:

کاری اگر با تو ندارند ، در نیا !

 

نوشته شده توسط آبراهام در ساعت 16:9 | لینک  |